هشت ماه می شود که زندگی جزیره ای را تجربه می کنم. زندگی در کیش، به معنی واقعی جزیره ای است. سرزمینی خالی از تحرک اجتماعی، بدون جریان های سیاسی و دور از هیاهوی ترافیک. در این هشت ماه اغلب فضای سیاسی کشور را به طور مجازی رصد کرده ام. همواره به کار سیاسی علاقه داشته ام و از تاوان دادن در این مسیر هم نهراسیده ام. در این هشت ماه هم مداوم احساس کرده ام که این دوری، نوعی غمگینی هراس آور، احساسی سرشار از رخوت و اندوه غیر مفید بودن را به فرد تحمیل می کند. حتی گاه به این فکر می کردم که چرا مثلا قوه قضائیه برخی مواقع چهره های سیاسی را به شهرهایی مثل ابرکوه و یا طبس تبعید می کند. یادم هست که اکبر گنجی را به طبس تبعید کرده بودند - البته در حکم انشایی- ، خوب! بهتر است که به کیش تبعید شوند. مطمئن هستم که موثرتر خواهد بود. خلاصه اینکه کیش اگر از حیث اجتماعی، گردشگری و یا حتی اقتصادی، دارای مزیت هایی باشد از لحاظ سیاسی زندانی کوچک است. زندانی که دیوارش را ساحلی بیکران شکل داده است و سقفش را مافیایی قدرتمند و فدرال تعیین می کند. البته این واقعیت گاه همه جای ایران را سرای خویش می داند، فقط جنس دیوار و سقفش فرق می کند...