خانه | جرات نوشتن »
سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

شرح یک بهانه

شايد تلقين (1) باشد اگر چون قيصر زمزمه كنم :

اين روزها كه مي گذرد

شادم

اين روزها كه مي گذرد

شادم

كه مي گذرد

اين روزها

شادم

كه مي گذرد...

شايد هم نه! شاید این شادی ، بازتابي از روايت جاري ممنوعيت و محدوديت ها باشد كه رنج و زخم به تن ذهن ، متن و زندگي بسیاری انداخته اند. آنچنانكه کثیری را از نوشتن باز داشته و گويي سودای نيانديشيدن هم در راه است. ولي چنين نخواسته ام و چنين مباد كه اگرچه "گلوي مرغ را بريده اند" ولي:

هنوز

در اين شط شفق

آواز سرخ او جاري ست... (2)

1: عنوان شعری از دفتر تازه قيصر امين پور؛ دستور زبان عشق. با سپاس از امير حسين جلالي كه با قيصر و نگاه تازه اش آشنايم كرد.

2: از دفتر شعر تاسيان، سروده هاي ه.ا.سايه

۱۱:۳۴ قֽظֽ

نظرات

يزدفردا:

با سلام و ارزوي به روز شدن متن هاي زخمي
موفق باشيد
اماده هرگونه همكاري

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۸ قֽظֽ
داستانک:

omadam bega on matne bala az ketabe boofe koore sadegh hedayate.
nist?

۱۵ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۳۴ بֽظֽ
داستانک:

گوش بسپار به آواز سرخ قناری
که این هم بگذرد..

راستی این کارد آشپزخونه اون بالا چی کار می کنه :دی

۱۴ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۰۲ بֽظֽ

ارسال نظر










بایگانی

موضوعات

جامعه [3]
رسانه [1]
روزمره‌ها [4]
سیاست [6]

بایگانی

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
خانه
تماس

جستجو

وبلاگ‌ها

Details

atom
rss 2.0
my way
movabletype 3.35
payagan